تیر ۳۱م, ۱۳۸۷
جواب؟
بیخیال مگه همیشه باید جواب داشته باشیم؟
پ.ن: سازمان ملل حركت جدیدی را برای كمك به كودكان فقیر و گرسنه جهان شروع كرده است كه بر اساس آن به ازای هر كلیك روی یك سایت معرفی شده، به یك كودك گرسنه در جهان غذای رایگان میرسد. در این برنامه ، كاربران با مراجعه به سایت اینترنتی : http://thehungersite.com بر روی دكمه زرد رنگ وسط صفحه كلیك كرده و به این ترتیب به ازای هر كلیك، كمپانیهای اسپانسر هزینه یك وعده غذای رایگان را براي کودکان تقبل مي کنند.
نوشته شده در روزانه | Comments Off
تیر ۲۸م, ۱۳۸۷
حسم به زندگی چیز گنگی ست به مانند فیلم Alfie. نوسانی بین سبکی و سنگینی، شور و کسالت، لذت و بیهودگی، رهائی و خفگی.
نوشته شده در جدال با خاموشي | ۲ پاسخ »
تیر ۲۷م, ۱۳۸۷
بعضی موقعها احساس میکنم اطرافیام خودشون رو شبیه خانم “هاویشان” میکنند.
زندگیها خیلی داغون شده؛ اونقدر زیاد که بیپروا دارم همینطوری مینویسم… مینویسم… زندگی خیلی…
هر چند بیخیال میشم مثل همیشه.
پ.ن: من شادم، خوبم، زندگی میکنم و لذت میبرم از این احساسهای رفت و برگشتی. درست مثل یویو.
پ.ن: دیروز… دیشب… خیلی بد گذشت… امیدوارم اتفاقی که افتاد همون روند دیشب رو نداشته باشه. اصولا روز مرد همیشه باید بد بگذره.
پ.ن: امتحانات هر چند گند زده شد ولی کلی نمرات بالا هم داشتم و البته کلی هم…
پ.ن: نوشتنم نمییاد… من خوبم… ولی خوب نمیگذره…
نوشته شده در جدال با خاموشي, هبوط | Comments Off
تیر ۱۷م, ۱۳۸۷
“تروا سقوط کرد، رم سقوط کرد، اما من نه!”
پ.ن: برگرفته از جملهی: “تروا سقوط کرد، رم سقوط کرد، اما لنینگراد نه!”
پ.ن: امتحانات رو با کمال آرامش گند زدم، هر چند نه افتادم نه انداختند ولی خوب گند زدم بد جور.
نوشته شده در جدال با خاموشي, هبوط | ۵ پاسخ »
خرداد ۲۰م, ۱۳۸۷
معروف است که روانکاو در حین درمان بیمار، خود دچار نوعی روان پریشی می گردد
نوشته شده در جدال با خاموشي, هبوط | Comments Off
خرداد ۱۹م, ۱۳۸۷
وقتی ماجرای “فارست گامپ” را در پست “بی دلیل ” نوشتم، هیچ نمی دانستم چیست که مرا به نوشتن چنین پستی کشانده است. اما حالا فکر می کنم که انگار اینک خود آرزومندم که بی دلیل با پست هایم بدوم. بی هیچ مقصدی و بی هیچ نیازی به خواننده! به گونه ای که آنها را جا بگذارم.
انگار از نخوانده ماندن پست هایم بیشتر لذت می برم تا خوانده شدنشان… متاســفم!
نوشته شده در جدال با خاموشي | Comments Off
خرداد ۱۸م, ۱۳۸۷
در روزهایی که آسایشم
نبودم شده
و آرامشت
نبودم شده
به اشتراک گذاشتن ِ سرمایه ی قدر نشناس ِ زمان
نوشته شده در هبوط | Comments Off
خرداد ۱۷م, ۱۳۸۷
علاجي براي بخشيدن گناها آيا هست؟
- كدام گناه؟
گناهي كه بخشيده نمي شود.
(زمزمه ايي آرام)
- پس بخشيده شدم؟
خير
نوشته شده در هبوط | Comments Off
خرداد ۱۶م, ۱۳۸۷

” جنی ” معشوقه بی اعتنای “فارست گامپ ” ( قهرمان کم هوش فیلم )بی هیچ اطلاعی، او را ترک می کند. صبح روز بعد، فارست، مستاصل بر صندلی گهواره ای، به جلو و عقب تاب می خورد. ناگهان برمی خیزد و شروع به دویدن میکند. او سه سال و نیم می دود. در این فاصله عده ای در پی او می دوند، در حالی که چرایی دویدن فارست را نمی دانند. عده ای علت را، دفاع از آزادی، عده ای حقوق زنان و عده ای دیگر، ابلاغ صلح سبز می پندارند.
لحظه ای در می رسد که فارست دیگر نمی دود و می گوید:
خسته ام، می خواهم به خانه برگردم.
نوشته شده در عمومی | ۲ پاسخ »
خرداد ۱۵م, ۱۳۸۷
نوشته شده در هبوط | Comments Off
خرداد ۱۲م, ۱۳۸۷
بعضی اوقات مجبوری عزیزترین ها رو خاک کنی.
بعضی اوقات هم خودت همراهشون خاک می شی.
بعضی اوقات باید از زیر آوار دست تکون بدی… شاید که باور کنند سلامتی.
ولی حیف که کسی نمی دونه چال کردن همی اینها هیچ جونه ایی به جز غم نداره.
نهالی داره به بلندی آسمون که هر روز برف اندوه سفیدت می کنه.
حالا من سفیدم زیر آوار…
آواری که نفهیدم از کجا روی سرم ریخت.
نوشته شده در هبوط | ۲ پاسخ »
اردیبهشت ۲۰م, ۱۳۸۷
نوشته شده در هبوط | ۱۰ پاسخ »
اردیبهشت ۲۰م, ۱۳۸۷
نوشته شده در نجوم | Comments Off
اردیبهشت ۱۸م, ۱۳۸۷
نوشته شده در تصوير و صدا | Comments Off
اردیبهشت ۱۶م, ۱۳۸۷
پاورچین پاورچین روی دیوار راه میرفت. با خونسردی تمام کوچه را زیر نظر داشت. لحظهای بدون هیچ دلیلی نشست و به پایین نگاه کرد. از دیوار پایین پرید، بدون کوچکترین صدایی. لای علفها دوید. همهجا را بو کشید. یک کرم خاکی پیدا کرد و آن قدر سر به سرش گذاشت تا گمش کرد. چراغ همشایه روشن شد. سعی کرد از زیر نور کنار برود. خیال نداشت کسی ببیندش. صدای افتادن یک حلبی توجهاش را جلب کرد. دوباره روی دیوار پرید.
گشت نیمهشب را دوباره از سر گرفت. گربه بیکار…
نوشته شده در داستاني | Comments Off
اردیبهشت ۱۶م, ۱۳۸۷
نوشته شده در هبوط | Comments Off
اردیبهشت ۱۵م, ۱۳۸۷

نمایشگاه بین المللی اسکیس و پرزانته!!
نمایشگاه خوبی بود ولی واقعیت اینه که بین و المللی بودنش یکمی زیاده براش. به نظر می رسه نمایشگاه برای دانشجویان دانشگاه باشه با استادی مهدی دریانی. کارها خوب و قابل تحسین بودند.
تبریک به دوستان معمار.
پوستر نمایشگاه.
مکان: فرهنگسرای ارسباران.(تا ۲۲ اردیبهشت تمدید شد)
پ.ن: هنوز وقت نکردم نمایشگاه کتاب رو برم.
کلی کتاب برای خریدن دارم… و کلی کتاب که از سال پیش نخریدم.
لیست کتاب های خوب معماری هم در ادامه می گذارم. خواندن ادامهی این نوشته »
نوشته شده در عمومی | Comments Off